تبليغاتX
گشایش
 
گشایش
 
 
دلی سر بلند و سری سر به زیر ×××× از این دست عمری به سر برده ایم
 
 

تو اگر ستاره بودی

همه ی سیاره ها مشتری می شدند

 

(* تقدیم به دوست عزیزی که پس از قرن ها، همین تابستان به دیدارم آمد ... به امید دیدار دوباره... یگانه ی بی همتای من ...)

 

 |+|    | 

 

 

قطره ای از هوای با تو بودن در نیمه ی پر ِ لیوان ِ وجود ِ من افتاد

هی پخش شد

هی پخش شد

حالا من سر تا پا رنگ ِ تو شده ام

 

 

 

 |+|    | 
 

نفسم سالیان ِ سال است که به حبس رفته

سینه ام آن را به گروگان گرفته است

و در مقابل ِ آزاد کردنش تو را می خواهد

اینک تو بگو من چه کنم......

 

 |+|    | 
 

    باز هم این ذوق ِ کور ِ لنگ ِ خرفت ِ شاعرانه

    خود را به در و دیوار ِ زندانش می کوبد

    تا بیرون بریزد و مقابل چشمانت جاری شود

 

    *   *   *

 

    طفلک گناهی ندارد

    خبر ِ آمدنت را که شنیده، از خود بی خود شده...

 

 (* تقدیم به دوست عزیزی که پس از قرن ها، همین تابستان به دیدارم خواهد آمد ... حضورش جاوید باد و وجودش پاینده )

 

 |+|    | 

 

 

  در آینه که نگاه کردم

  هیچ کس را ندیدم

  نیمه ی گمشده را دیگر ولش کن 

  تو تمام ِ گمشده ی منی...

 

 

 

 

 |+|    | 

 

 

  آمده ام که در آغوشت بگیرم

  نه... نه !

  این بار آمده ام که در آغوشت بمیرم

  پس بگشای راه آن کنج ترین خلوت دنیا را

  که این دل ِ بی قرار ِ بی سامان ِ بی تاب ِ بی همه چیز

  دیگر نمی خواهد هوای بی تو بودن در دل داشته باشد...
 |+|    | 
  بالا